محمد مهدي جون
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست .....
محمدمهدی مهندس . . . . . . محمدمهدی خرابکار . . . . . . . . محمدمهدی زحمت کش . . . خیلی از کارا و علاقه های ما برمیگرده به دوران کودکیمون، مث محرمو هیئت رفتن، پیشونی بند بستنو لباس مشکی پوشیدن...محمد مهدیم اولین ماه محرم زندگیشو به اتفاق اعضای خونواده و مادرجونو پدرجونو و البته عمه جون و.... به مراسم رفت.حالا چند تایی از عکسای محمد مهدی رو میذارم تا حضور پررنگش در اولین ماه محرم زندگیش ثبت بشه. دوست دارم وقتی که محمدمهدی بزرگتر شد و سکان وبلاگو خودش به دست گرفت احساسشو از دیدن این عکسا برامون بنویسه. . . . . . . . . . . هر فصل زندگی معمولا با یک تحولی شروع میشه و محمد مهدی در شروع این فصل زندگیشو با شیطونیهای گاها مخرب آغاز کرده . الان محمد مهدی میتونه خودش بلند شه و چند قدمی راه بره . راه رفتن همانا و جابه جایی لوازم منزل همان... صحبت و مذاکره محمد مهدی با لوازم خونه عکس العمل محمد مهدی بعد از خرابکاریهاش.... عکس العمل محمد مهدی بعد از واکنش اطرافیان...(البته محمد مهدی با کلاه سر گذاشتن کلا مشکل داره) سلامممم عزیزان قرار بود تو این پست عکسای تولد یک سالگی محمد مهدی رو بزارم متاسفانه هنوز عکسا به دستم نرسیده...!!! ولی تو این پست قصد دارم آخر هفته های محمد مهدی رو به تصویر بکشم.محمد مهدی ما معمولا آخر هفته هارو میره به باغ محمد مهدی عاشقه باغه البته فکر کنم بیشتر عاشق میوها و محصولات باغ محمد مهدی در حال چیدن میوه از درخت حالا سر گذشت میوه چیده شده... عکس العمل محمد مهدی بعد از دیدن مهمونش اینم از مهمون محمد مهدی جون که نیکان اسمشه اینم آخر کار ......... سلام به همگی!!! محمد مهدی عزیز ما الان تو11 ماهگیه و داره خودشو واسه تولد یک سالگی آماده میکنه محمد مهدی تو این چند وقته تغییرات زیادی داشته و شیطون تر شده خدا به دادمون برسه اگه این وروجک بخواد راه بیفته چیکار میکنه!!! الان محمد مهدی میتونه این کارهارو انجام بده: دست رو به صورت بای بای تکون میده به صدای اسمه خودش واکنش نشون میده به دستورای اطرافیان واکنش نشون میده اشیارو با دست خودش نگه میداره و اگه دست کسی دیگه باشه رها میکنه ماما و بابا و چند تا کلمه دیگه میتونه بگه به سختی خودشو بلند میکنه البته به کمک دیوارو.. تا الانم فقط دو تا دندون پایین داره غذا خوب میخوره شیطنت هاش بیشتر شده و...!!! شرمنده اومدنم یکم دیر شد درگیر درس و دانشگاه شدیم !امسال اولین عید نوروزی بود که محمد مهدی تجربه می کرد ُکنار خانواده و اقوام..محمد مهدی عید سال ۱۳۹۰ رو پا به پای همه گذروند و حسابی از این گشت و گذار خوشحال بود... اینم عکس محمد مهدی کنار سفره هفت سین کوچولو مثل خودش . . . . .
حالا محمد مهدی شش ماهشه و میتونه با کمک بابا و مامان غذای کمکی بخوره و اینا همه نشونه های گذر اون از شش ماهگیه... . . . .


.








![]()
چون وقتی چشماش به درختا می افته سریع دستشو به سمت درختا دراز میکنه و مسیرو به ما نشون میده تا ببریمش پیش درختا تا میوهارو بچینه...
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()

حالا چندتا از عکسای جدید محمد مهدی رو براتون میذارم تا دلتون باز بشه برو پایین
























